اشک ما آبیست روشن در هوات
خود به چشم اندر نیامد اشک مات
در طوافت سعی خواهم کرد از آنک
سعیها کردست گردون در صفات
خون من ریزی و دل گیری نوا
بینوایی به دلم را از نوات
ای خط سبزت برات خون من
کم نویس آن خط که مردیم از برات
دی دوایی می نبشتی از قلم
حال من نشنید و دل خون شد دوات
ای به زلف و خال چون لیل دجا
در دل و جانم غم لیلی دوجات
نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست
نزد ما، ای ترک، یک دم باش مات
دل بلات ار بت پرستان میدهند
بت پرستم من، که دادم دل بلات
گر نجات از عشق جویی، اوحدی
پیش او هم، نه رهت باشد، نه جات



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و اشک خود سخن میگوید و به غم و فراق محبوب اشاره میکند. او احساس میکند که عشقش به او آسیب رسانده و در جستجوی راهی برای رهایی از این درد است، اما نمیتواند از آن فرار کند. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دیگران او را ارزشمند ندانند، برای او از همه چیز مهمتر است. او در نهایت اظهار میکند که در عشق این محبوب، هیچ راه نجاتی وجود ندارد و به نوعی به سرنوشت خویش resign کرده است.
هوش مصنوعی: اشک ما همچون آبی زلال است که در فضای تو وجود دارد، اما به چشم خود من نمیآید که اشک به صورت من جاری شود.
هوش مصنوعی: در تلاش خود کوشیده و کوشش میکنم که مانند آسمان به خاطر صفات و ویژگیهایی که دارد، استقامت داشته باشم.
هوش مصنوعی: من از تو میخواهم که خونم را بریزی و دل مرا به درد بیاوری؛ زیرا نوا و آواز تو، ناتوانی و فقر دلم را به خوبی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ای خط سبز تو، برای من که خونم بر زمین ریخته، کمتر از این بنویس. چون همان خطی که با آن نوشتهای، باعث شده که ما از دست برویم و بمیریم.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که شاعر از معشوقهاش میخواهد که در نوشتههایش دربارهٔ حال او بنویسد و در حالی که او به شدت رنج میکشد، معشوق به حال او توجهی ندارد و دلش از غم پر است. در اینجا، «دوات» به معنای مرکب برای نوشتن است.
هوش مصنوعی: ای تو که زلف و خال تو مانند شب تار است، در دل و جانم غم لیلی (درد و اندوه عشق لیلی) دو برابر شده است.
هوش مصنوعی: ای ترک، اگر چه در بین ترکان ارزش و مقام تو چندان نیست، اما نزد ما ارزش و اهمیت زیادی داری. فقط یک لحظه در کنار ما باش تا قدر و منزلت تو را درک کنیم.
هوش مصنوعی: اگر دل مرا به بتپرستان بدهند، من هم به این بت عشق میورزم، زیرا دل خود را به او سپردهام.
هوش مصنوعی: اگر دنبال نجات از عشق هستی، ای اوحدی، بدانی که نزد او (عشق) نه راهی برای فرار داری و نه جایی برای ماندن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به خور مشغول دایم چون نبات
چیست نزد تو خبر زین دایرات؟
خود چنین بر شد بلند از ذات خویش
خیره خیر این نیلگون بیدر کلات؟
یا کسی دیگر مر او را بر کشید
[...]
صاحب معراج و صدر کاینات
سایهٔ حق خواجهٔ خورشید ذات
ابر بَر ناید پی منع زکات
وَز زِنا افتد وَبا اندر جهات
چون لبت از مصر کی خیزد نبات
کز نباتت میچکد آب حیات
دوستانت ز آب حیوان بینصیب
تشنگان جان داده نزدیک فرات
صانع از روی تو شمعی برفروخت
[...]
چون لبت مصرکی خیزد نبات
کز نباتت می چکد آبِ حیات
دوستانت ز آبِ حیوان بی نصیب
تشنگان جان داده نزدیکِ فرات
صانع از روی تو شمعی برفروخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.