گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست

خرم دلی که فاش کند هر نهان که هست

می‌خواره گنج دارد و مردم بر آن که: نه

زاهد نداشت چیزی و ما را گمان که هست

مؤمن ز دین برآمد و صوفی ز اعتقاد

ترسا محمدی شد و عاشق همان که هست

سود جهان به مردم عاقل بده، که من

از بهر عاشقی بکشم هر زیان که هست

خلقی نشان دوست طلب می‌کنند و باز

از دوست غافلند به چندین نشان که هست

ای محتسب، تو دانی و شرع و اساس آن

قانون عشق را بگذار آن چنان که هست

ای آنکه یاد من نرود بر زبان تو

از بهر یاد تست مرا این زبان که هست

نامرد را مراد بهشتست ازان جهان

ما را مراد روی تو از هر جهان که هست

گر گفته‌اند: نیست مرا با تو دوستی

مشنو ز بهر من سخن دشمنان، که هست

بیچاره آنکه خاک کف پای دوست نیست

ای من غلام خاک کف پای آن که هست

آشفته را گواه نباشد به عاشقی

زنگ رخش ز دور ببین و بدان که هست

گر زانکه اوحدی سگ تست، از درش مران

او را بهر لقب که تو دانی بخوان که هست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر نظری در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۳ نوشته:

در بیت ماقبل آخر به جای زنگ، رنگ درست است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.