گنجور

 
 
نسکبان اندروید
عطار

ای آن که به حکم، ملک میرانی تو

وز دل، خطِ نانوشته، میخوانی تو

گر باتو نگویم که چگویم در دل

نا گفته وناشنیده میدانی تو

واقف لاهوری

واقف غلط است اینکه خدا دانی تو

بد حال ز حسرت نکویانی تو

دل محو بتان و بر زبان نام خدا

حیران توام عجب مسلمانی تو

نیر تبریزی

ای عرش بر این سریر سلطانی تو

مهمانی بزم دوست ارزانی تو

این مشعله ها که بر رواق فلک است

شمعی است برای شب مهمانی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه