گنجور

 
 
شجره‌نامهٔ شخصیتهای شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

در درد اگر طالب درمانی تو

بیهوده چرا به درد درمانی تو

جز هست کننده هر چه هست است تویی

افسوس که قدر خود نمی دانی تو

واقف لاهوری

واقف غلط است اینکه خدا دانی تو

بد حال ز حسرت نکویانی تو

دل محو بتان و بر زبان نام خدا

حیران توام عجب مسلمانی تو

نیر تبریزی

ای عرش بر این سریر سلطانی تو

مهمانی بزم دوست ارزانی تو

این مشعله ها که بر رواق فلک است

شمعی است برای شب مهمانی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه