گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

آخر غم غور از دلم دور شود

وین ماتم هجر دوستان سور شود

لشکرکش گردون چو درآید به حمل

فرماندهٔ گیتی به نشابور شود

ظهیر فاریابی

تا ظن نبری که شاه رنجور شود

یا راحت و صحت از تنش دور شود

گردی که از آن عارضه بر دامن اوست

چندان باشد که چشم بد کور شود

عراقی

حاشا! که دل از خاک درت دور شود

یا جان ز سر کوی تو مهجور شود

این دیدهٔ تاریک من آخر روزی

از خاک قدم‌های تو پر نور شود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه