اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۲۳۸ - الخوف
دستی نه که از دل گرهی برگیرد
پایی نه که بار گنهی برگیرد
ترسم که زبی دلی سرانجام دلم
از سینه برون رود رهی برگیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ترس از جدایی دل از سینه و عواقب آن اشاره دارد. او احساس میکند که نه یاری برای کمک به او وجود دارد و نه راهی برای رهایی از گناهان. ترس او از این است که در نهایت، دلش به طور ناگهانی و غمانگیزی از سینهاش جدا شود. این نگرانی عمیق، حس ناامنی و تردید او را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دستی نیست که بتواند گرهای را از دل بگشاید و پایی نیست که بتواند بار گناهی را به دوش گیرد.
هوش مصنوعی: میترسم که روزی عشق و احساساتی که در دل دارم، به حدی برسد که از دل من بیرون بیایند و راهی دیگر را در پیش بگیرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.