اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف
گر کس دارد زنیک و بد خواه امید
شاید که من از تو دارم ای ماه امید
گفتی که تو را چرا امید از من نیست
خوی تو و بخت من و آنگاه امید؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به ابراز احساساتش نسبت به شخصی خاص میپردازد و از پیچیدگی رابطهاش صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به نیکی و امید از او انتظار دارد، خود نیز نیازمند امیدی از طرف اوست. در این گفتوگو، شاعر از نگرانیها و ناامیدیهایش پرده برمیدارد و سوالاتی درباره دلایل عدم امید خود مطرح میکند. در نهایت، او به ارتباط میان شخصیتش و سرنوشتش اشاره میکند و میپرسد که آیا باید امیدی داشته باشد یا نه.
هوش مصنوعی: اگر کسی زنی دارد که به او خیر نمیخواهد، امیدوار است که من از تو، ای ماه، امیدی داشته باشم.
هوش مصنوعی: گفتی چرا از من امیدی نداری؟ حال آنکه سرنوشت و طبیعت تو و من به هم پیوسته است، پس چگونه میتوانی ناامید باشی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.