گنجور

 
عرفی شیرازی
 

کسی که بر اثر مدعای خویشتن است

کشیده تیغ ستم در قفای خویشتن است

کسی که مایه امکان و شان مطلب دید

اگر ملول نشیند بجای خویشتن است

چنان زفیض قناعت بعیش مشغولم

که نفس کام طلب در غذای خویشتن است

هزار معجزه بنمود عشق و عقل جهول

هنوز امت اندیشهای خویشتن است

عدیل فطرت عرفست همت ساقی

که حاتم دگران و گدای خویشتن است