گنجور

 
عرفی شیرازی
 

گر بدیرم طلبد مغبچه حور سرشت

بیم دوزخ برم از یاد چو امید بهشت

نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت

ورنه این رشته همانست که بیرنگ سرشت

عشرت رفته مجو باز که دهقان فلک

تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت

ساغر می چو دهی بوسه زپی نیز بده

بندامت به کشم گر بکنندم به بهشت

ترک دین در ره معشون گناه است ولی

نه گناه است که در نامه توانند نوشت

اینقدر کعبه پرستی که تو داری عرفی

از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت