گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۱۶۸

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

جانم ز سینه برزده دامان برآمده

گویا بعزم خدمت جانان برآمده

ناز و غرور کی نهد از سرکه این نهال

گوئی بر آب دیده رضوان برآمده

با دل بگوی عیب شهادت که این اسیر

تا بود در میان شهیدان برآمده

آشفتگی که صید تو گوید که این شکار

بسیار دست و پا زده تا جان برآمده

گویا که درد و داغ توام یار بوده است

کز سینه جان غمزده گریان برآمده

شوق دلم بدادن جان بین که گاه نزع

یک ناله برکشیده و صد جان برآمده

طوریست دیر ما که درو جلوه کرده است

حسنی که صد کلیم زایمان برآمده

مرهم اگر نسوخته درچاک سینه چیست

این شعله کز شکاف گریبان برآمده

هرگاه گفته ایم که عرفی اسیر کیست

آه از نهاد گبر و مسلمان برآمده

تا خون نخوری چاشنی درد ندانی

تا دل ندهی آنچه بمن کرد ندانی

تا بوی گلی نشنوی وکم نکنی ناز

آشفتگی باد چمن گرد ندانی

تا سر نشود خاک بجولانگه معشوق

برسرمه مقدم شدنی گرد ندانی

ذوق غم معشوق ببازی نتوان یافت

برخیز که منصوبه از این نرد ندانی

می نوشم وگلگون شوم و بیهده خندم

تا از غم دنیا رخ من زرد ندانی

ای آنکه بدرد دل عرفی جگرت سوخت

امید که حال دل بی درد ندانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify