گنجور

 
عرفی شیرازی
 

بکشتن من عاجز شتاب یعنی چه

بقتل صید اسیر اضطراب یعنی چه

دمی که چهره فروزد زمی شود روشن

که بر دمیدن آتش زآب یعنی چه

به تیغ غمزه اش ایدل نگاه حسرت چند

بگو که چیست مرادت حجاب یعنی چه

دمی که بسته فتراک او شوم دانند

که بوسهای منش بر رکاب یعنی چه

ز ذوق وصل و غم هجر یافتم عرفی

که چیست عیش بهشت و عذاب یعنی چه