گنجور

 
عرفی شیرازی
 

خوش در خورست حسرت تو با گریستن

بی یاد تو حلال مبادا گریستن

بی گریه دوستدار تو آرام گیرنیست

یا کاو کاو دیده و دل یا گریستن

گوئی که یاد می کنمت گه گهی ولی

بیهوده نیست در دل شبها گریستن

نازم بغمزه تو که یک کار کرده است

صد ساله ره زدیده من تا گریستن

من خود کیم که گریه بحالم کنی ولی

می زیبدت بنرگس شهلا گریستن

گر کام دل ز گریه میسر شود ز دوست

صد سال میتوان به تمنا گریستن

عرفی حریف دیده تر نیستی ولی

بسیار گریه آورد این ناگریستن