گنجور

 
طغرای مشهدی

باشد اگر امید اثر با گریستن

کی دل کشد به خنده، بود تا گریستن

ای شمع،این قدر به تو لذت نمی رسد

سوز و گداز از تو و از ما گریستن

دیوانه خصلتیم، ز ما پر بعید نیست

بیهوده خنده کردن و بیجا گریستن

باید چو برق، خنده زنان از جهان گذشت

نتوان چو ابر بر سر دنیا گریستن

طغرا چه طالع است که امروز بایدت

بر حال خود ز محنت فردا گریستن

 
 
عرفی

دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن

پنهان ملول بودن و تنها گریستن

بی درد را به صحبت ارباب دل چه کار

خندیدن آشنا نبود با گریستن

دایم به گریه غرقم و چون نیک بنگرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عرفی
طالب آملی

شرط است بیتو در دل شبها گریستن

کردن بیان شوق و در اثنا گریستن

بی‌آه واشک چاشنئی درحیات‌نیست

یا سوختن در آتش دل یا گریستن

از گریه منع می‌نکنم، هیچ دیده‌را

[...]

صائب

چند ای دل غمین به مداران گریستن؟

عیب است قطره قطره ز دریا گریستن

از گریه خوشه های گهر چید دست تاک

دارد درین حدیقه ثمرها گریستن

صبح امید می دمد از دیده سفید

[...]

جویای تبریزی

امروز چون توان به مدارا گریستن

باید چو ابر دجله و دریا گریستن

در ماتم حسین علی گر نریزی اشک

بر حال خویش گریه کن از ناگریستن

کارم در این غم است چو شمع سر مزار

[...]

قصاب کاشانی

خوش عشرتی است با دل دانا گریستن

بر کشت خویش در دل شب‌ها گریستن

بر حال خود به درگه او پیش‌بینی‌ای است

امروز در مصیبت فردا گریستن

باید به پای سرو چمن با صد آرزو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه