گنجور

 
طغرای مشهدی

باشد اگر امید اثر با گریستن

کی دل کشد به خنده، بود تا گریستن

ای شمع،این قدر به تو لذت نمی رسد

سوز و گداز از تو و از ما گریستن

دیوانه خصلتیم، ز ما پر بعید نیست

بیهوده خنده کردن و بیجا گریستن

باید چو برق، خنده زنان از جهان گذشت

نتوان چو ابر بر سر دنیا گریستن

طغرا چه طالع است که امروز بایدت

بر حال خود ز محنت فردا گریستن