گنجور

 
عرفی شیرازی
 

از باغ چنان رخت ببستیم و گذشتیم

شاخی ز درختی نشکستیم و گذشتیم

دامن کش ما بود فریب غم ناموس

زین کشمکش بیهده رستیم وگذشتیم

هر گه که بما راحتیان راه گرفتند

لختی دل آن طائفه خستیم وگذشتیم

پا بست در آتش زدن و رفتن از این دشت

خود را بدل سوخته بستیم وگذشتیم

گفتند که از کعبه گذشتن نه زهوش است

گفتیم که ما مردم مستیم وگذشتیم

صد جا بکمند آمده بودیم درین راه

چون برق زبند همه جستیم وگذشتیم

هر گاه که چشم من و عرفی بهم افتاد

در هم نگرستیم وگرستیم وگذشتیم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.