گنجور

شمارهٔ ۲ - درشکایت از ابناء روزگار

 
عرفی
عرفی شیرازی » قطعات
 

دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای

کابادی و خرابی آن جسته جسته است

آبادیش عمارت بر باد رفته ای

ویرانیش عماری درهم شکسته است

از عرعر خران وی اسبان رمیده اند

وز تیز استران شتر از خواب جسته است

این آب و نان و اطلس دیبا و ناز و نوش

جل های فاخر و علف دسته دسته است

گردنکشی که کف بلبل آورده از غضب

سرمست اشتری است مهارش گسسته است

وآنکس که هرزه گردوپریشان علف بود

خود بارکش خری است که از بندرسته است

وآنکس که پای بسته راه و روش فتاد

اسبی است کز اصالت خود پای بسته است

گرناگه آدمی ز خری زاده در میان

یا کشته گشته یا ز لگدپا شکسته است

گفتم که آدمی ز خری زایدای حکیم

این نکته حل کنم که دلت تنگ و خسته است

در ملک مردمی نسب روح معتبر

عقل این حسب ز زادن جسمی نجسته است

در معنی از طبیعت گل رسته شاخ گل

از روی صورت ارچه هم از خاک رسته است

بس آن سفالگر که بزاد از گهر فروش

واز دوده سفال فروشان ، برسته است

وآن جوهری که زاده ز صلب سفالگر

از دودمان جوهریان خجسته است

وآن هم که گفتم آدمی آزارکش فتاد

کز هرکسیش گرد، بدل برنشسته است

آنرا از این خران رسد آفت که چون خران

معنی چو صورتش بجهان باز بسته است

آن کوقرین عالم معنی است : صورتش

درهر دو کون نقش مرادش نشسته است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.