در محبت لب خشک و دل تر می خندد
مست مخمور در این تنگ شکر می خندد
اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس
لب این جمع به آیین دگر می خندد
ای کلیم، آتش ایمن، گل مقصود تو، چیست
به تمنای محال تو شجر می خندد
دیده از شاهد امید فروبند و ببین
که لب شام به صد ذوق سحر می خندد
کم مباد آب و هوای چمن ما، که در او
گل پژمرده به از لالهٔ تر می خندد
دل عرفی بود آن مرغ خزان پرورده
که به حبس نفس و بستن پر می خندد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان لذتهای عشق و محبت میپردازد و میگوید که محبت باعث شادی و خنده دلها میشود، حتی اگر ظواهر بیحالی باشد. او به کنایه از حالاتی چون مستی و شوق، اشاره میکند که اهل دل در شادی و خوشی به سر میبرند و به زیباییهای زندگی میخندند. شاعر از کلیم (موسی) میخواهد تا مفهوم اساسی زندگی را درک کند و به حقیقت ناممکنها توجه کند، زیرا امید و شوق به چیزهای زیبا همواره وجود دارد. او همچنین به طبیعت و چمن و گلها اشاره میکند و میگوید که حتی در شرایط دشوار، زیباییها همچنان میدرخشند و زندگی ادامه دارد. در نهایت، دل شاعر را با مرغی خزانزده مقایسه میکند که در ایستایی و محدودیت هم خنده و زندگی را مییابد.
هوش مصنوعی: در عشق، کسی که لبش بیحال است، ولی قلبش پر از احساسات است، مانند مستی که در دنیای شیرینی غرق شده، لبخند میزند.
هوش مصنوعی: آدمهای حساس و دلسوز همیشه در حال شادی و خندهاند و کسی نمیبیند که در میان این جمع، کسی به شکلی دیگر و با رویکرد متفاوت میخندد.
هوش مصنوعی: ای کلیم (موسی)، آتش ایمنی که به دور توست و گلی که به آن میرسی، چه چیزی است در آرزوی چیزهای غیرممکن تو که درخت به تو میخندد؟
هوش مصنوعی: چشم خود را از نگاه کردن به معشوق بند کن و ببین که لبهای شام به خوشی و شوق بهاری میخندند.
هوش مصنوعی: آب و هوای چمن ما کم نباشد، زیرا در این وضعیت، گل پژمرده زیباییاش بیشتر از گل تازهای است که خندیده است.
هوش مصنوعی: دل عرفی مانند پرندهای است که در فصل خزان بزرگ شده و به محدودیت نفس و بسته شدن بالهایش میخندد. این دل به رغم شرایط سخت و محدودیتها، همچنان شاداب و سرزنده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پسته تنگ تو بر تنگ شکر میخندد
حقه لعل تو بر عقد گوهر میخندد
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
همچو خورشید که بر روی قمر میخندد
چشمم از گریه درو لعل بریزد همه شب
لب و دندان تو بر لعل و گهر میخندد
ذره سان میل بخورشید لبت کرد دلم
[...]
از تماشای رخت شام و سحر می خندد
در تمنای لبت پسته شکر می خندد
شد غبارم ز شکر خندهای اکسیر نفس
می شوم زنده اگر بار دگر می خندد
جور بینی اگر از وصل نشان می خواهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.