گنجور

 
عنصری

نیست مانی ابر پس چون باغ ازو ارتنگ شد

نیست آزر باد پس چون باغ ازو شد پرنگار

چون درخت گل که هر چند ابر نوروزش همی

بیشتر شوید مر او را بیشتر گردد نگار

پیش ازین از گل گلاب آمد همی و اکنون نگر

کز گلاب آید همی گل ، نادرست این روزگار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیدای نسفی

ای بنای ملک از ذات تو باشد پایدار

مانده یی امروز از شاهان پیشین یادگار

عمرها شد خضر می گوید ز غیب ای شهریار

آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار

ادیب الممالک

ای برادر قتل و تاراج است در پی زینهار

کار گیتی هست یکسر صورت و نقش و نگار

می رسد هر دم بگوشم نعره چابکسوار

ساعتی صد رنگ در چشمم نماید روزگار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه