گنجور

 
نورس دماوندی

دست شاه اندازیم را چون تهی دستی گرفت

ماند خالی کاسه ی پر کار فغفوری مرا

طعنه ی بی حجابی رخنه در کارم فکند

پرده در شد زخم های نیش زنبوری مرا

از مداوای عزیزان بیشتر ماندم علیل

نورس افزون از طبیبان گشت رنجوری مرا

 
 
نورس دماوندی

نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا

نشأه بهتر داد شفتالوی این نوری مرا

مرگ می‌سازد گوارا داغ مهجوری مرا

آب غربت می‌نشاند آتش دوری مرا

جنت از رضوان نمی‌خواهم به پاداش عمل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورس دماوندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه