نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا
نشأه بهتر داد شفتالوی این نوری مرا
مرگ میسازد گوارا داغ مهجوری مرا
آب غربت مینشاند آتش دوری مرا
جنت از رضوان نمیخواهم به پاداش عمل
خوش نمیآید به چندین باب مزدوری مرا
سختی احوال من زین نرم رویان شد زیاد
شد نمک بر داغ مرهمهای کافوری مرا
دست شاهاندازیام را چون تهی دستی گرفت
ماند خالی کاسهی پر کار فغفوری مرا
طعنهی هر بیحجابی رخنه در کارم فکند
پرده در شد زخمهای نیش زنبوری مرا
ردهپوشی بیشتر غمّاز راز عشق را
دارد آن پیمانشکن رسوای مستوری مرا
چهرهی خود را به سیلی سرخ میدارد غمش
آنکه در خون میکشد هر دم ز مغروری مرا
از مداوای عزیزان بیشتر ماندم علیل
نورس افزون از طبیبان کشت رنجوری مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.