چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست
طفل معصوم سرشکم در نظر گلگون قباست
سنگ داغ افتادهام چون لاله در میدان سنگ
در دل از سرکوچهی ریحان کاکل فتنههاست
ساخت مجمر سینه را مژگان آتش پارهای
منظر دل زان دو چشم سرمهسا چینی نماست
ناز شاهد در کفم چاک گریبان محضرست
ریختی خون نیاز اما نگاهی خونبهاست
گویمت من گر تو نشناسی دل خون گشته را
خانه خواه شوخی و ناز تو ای دیر آشناست
نقد جان پیش نگه لب خنده ضامن در ادا
گر ادای مبلغ جان میکند لعلت اداست
کز نگاهت مهربان گردد حیا سنگین دل است
گر کند گرمی تبسم ناز کافر ماجرا است
لب نکردی میزبانم چون تو را مهمان شدم
از کریمان چشم من مهماننوازی خوشنما است
ترک من نورس نمیفهمد زبان فارسی
یک دهن با من زبان را گر یکی سازد به جاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.