ابروی اوست مطلع دیوان آفتاب
یا موج عنبرست ز طوفان آفتاب
مشکین هلال ابلق زرین کلاه او
بسماللهی است بر سر دیوان آفتاب
سیمین ترنج غبعب او هر که دیده است
سنجیده است گوی گریبان آفتاب
فرمان آفتاب بود خطّ عارضش
خالش چو مهر بر سرِ فرمان آفتاب
هر قطره بس که آینه پرواز عکس اوست
با اشک ماست حسن چراغان آفتاب
روزی که عرض حسن جهان سوز کردهای
شد آتش تو شعله کش از جان آفتاب
خال سیه به گوشهی ابروی ماه من
گویی است رفته در خم چوگان آفتاب
هر کس که گرم با همه از مهر بر خَورَد
گردد جهان فروز به عنوان آفتاب
هر کس که داده باز سِتَد پردهاش درید
باشد هلال زخم نمایان آفتاب
دارد در آستین ید بیضای موسوی
نورس علم کشید به میدان آفتاب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.