گنجور

 
نورس دماوندی

ابروی اوست مطلع دیوان آفتاب

یا موج عنبرست ز طوفان آفتاب

مشکین هلال ابلق زرین کلاه او

بسم‌اللهی است بر سر دیوان آفتاب

سیمین ترنج غبعب او هر که دیده است

سنجیده است گوی گریبان آفتاب

فرمان آفتاب بود خطّ عارضش

خالش چو مهر بر سرِ فرمان آفتاب

هر قطره بس که آینه پرواز عکس اوست

با اشک ماست حسن چراغان آفتاب

روزی که عرض حسن جهان سوز کرده‌ای

شد آتش تو شعله کش از جان آفتاب

خال سیه به گوشه‌ی ابروی ماه من

گویی است رفته در خم چوگان آفتاب

هر کس که گرم با همه از مهر بر خَورَد

گردد جهان فروز به عنوان آفتاب

هر کس که داده باز سِتَد پرده‌اش درید

باشد هلال زخم نمایان آفتاب

دارد در آستین ید بیضای موسوی

نورس علم کشید به میدان آفتاب

 
 
گوهر
بیدل دهلوی

ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب

خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب

پیغام عجز من ز غرورت شنیدنی‌ست

مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب

در هرکجا نگاه پر افشان روز بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه