گنجور

 
نورس دماوندی

ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حباب

ز آتشین عکس رخت کعبه‌ی زردشت حباب

چون نگردد دلم از ناخن اغیار خراب

خانه‌پرداز شد از زخم سرانگشت حباب

فال رخسار عرق ناک تو در بحر زدم

ساخت پر چون صدف از عقد گهر مشت حباب

ناخن موج کند زیر و زبر بنیادش

می‌نهد بر ورق بحر گر انگشت حباب

می‌کشد بحر در آغوش به یک چشم زدن

نورس از غیرت این وصل مرا گشت حباب