با تمنّای دلت مطلب نگردد آشنا
لب تو را شبها چو با یارب نگردد آشنا
گرم آن قنّاد شکّر لب نگردد آشنا
روز اگر تابد چو مهرم شب نگردد آشنا
گر سر دل بند سازد حلقهی زنجیر زلف
گردنم را طوق آن غبغب نگردد آشنا
خاک دام الفت حسن است با ترکیب ما
بی تعشُّق روح با قالب نگردد آشنا
زهر میبارد چو افعی از نگاه مدّعی
با رگ جان نیش این عقرب نگردد آشنا
خال کنج لب منجّم زاده برق طاقت است
طالع از رجعت به این کوکب نگردد آشنا
در قلم پیچند اجزای وجودش همچو لوح
هیچ طفل ساده با مکتب نگردد آشنا
چوب دار عزل چون نصب از برایش میکنند
حقشناس عقل با منصب نگردد آشنا
اختلاط شبنم و گل نیست نورس پایدار
با سبک روحان تُنُک مشرب نگردد آشنا
بر کمر زّنار میبندد چو تیغ از موج خون
بتپرست جاه با مکتب نگردد آشنا
بس که شد زیر و زبر بنیاد آمیزش ز خلق
از پی یک حرف لب با لب نگردد آشنا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس ناهمگونی و نارسایی در ارتباطات عاطفی میپردازد. او به بررسی عدم آشنایی و عدم درک متقابل در عشق و روابط انسانی میپردازد و میگوید که اگر دلها به هم نزدیک شوند، باز هم ممکن است آشنا نشوند. او با تصاویری از زیبایی و درد، به ناکامیها و فاصلههای عاطفی اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی بدون درک و شناخت طرفین ممکن نیست. نهایتاً، شاعر به وجود چالشها و مانعها در فهم و نزدیکی بین انسانها میپردازد و نتیجه میگیرد که بسیاری از کلمات و احساسات، در عمل به آشنایی و همدلی منجر نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.