الف قدی که دلم ساخت مبتلا به بلا
یکی هزار بلا جلوه داد از بالا
مرا به چهرهی زرّین ز لعل می گونش
گرفته قطرهی اشک آب و تاب تُنگ طلا
کشیده حلقهی شبنم به گوش لولی گل
به برگ لالهی گوش تو لؤلوءِ لالا
دهان و دیده نیاید چو چاک سینه به هم
زند به نعمت دیدار حسن او چو صلا
بود بعید ز انصاف پادشاهی حُسن
که دزدِ خال بَرَد نقد دل مرا به مَلا
ز شاهراه توکّل مَنه قدم بیرون
که نیست کج روشیها طریقهی عقلا
به اَکْل میته اگر نیست میل طبع خبیث
چه میخورند چنین قوم در خَلا و مَلا
ز راه مرگ فلاطون از او سلامت جست
چو نیست فوت دقایق وظیفهی مُلّا
به من ز راه کدورت نکرد یار نظر
به رنگ آینه میبایدم زدن به جلا
رسیده است به حد کمال چون زهدش
به دوزخش نَفِتَد راه ای خُنُک مُلّا
به راه عشق چو نورس مخوان فسانهی عقل
به اهل علم مکن عرض قصّهی جُهَلا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز سوز شوق دل من همیزند عللا
که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب
[...]
سگ علی ولی حیرتی که همچو نصیر
نبود در دل او جز محبت مولا
به دوستی علی رفت و بهر تاریخش
شفاعت علی آمد ز عالم بالا
به پیش چشم خلاق عیان شود به ملا
لوای قافله سالار دشت کرب بلا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.