یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
مجمل رسیده ای و به تفصیل رفته ای
چشم از محرمات نپوشیده ای چرا
چون از گداز عمر به تحلیل رفته ای
خود را به آفتاب چه هم چشم کرده ای
ای شاخ گل به مجلس تحویل رفته ای
فرصت نشد به اشک لب خشک تر کنیم
چون آب عمر بس که به تعجیل رفته ای
پیچیده است مدعی سنگدل تو را
عریان به آب ناخن مندیل رفته ای
از آب دیده چهره ی یوسف گشوده ای
در خواب اگر به دیدن این نیل رفته ای
تمثال مدعی است که از صورتت فکند
از ره برون به شوخی تمثیل رفته ای
نورس شریف کعبه اقبال گشته ای
درآستان یار به تقبیل رفته ای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و دوری معشوق از عاشق است. شاعر از غم دوری و حسرتی که به دل دارد سخن میگوید و به میهمانی معشوق میپردازد که با حسرت و آرزو به آنجا رسیده است. او به محرمات و گناهان اشاره میکند و از لحظههای سریع گذر عمر و اندوهی که به این سبب ایجاد شده سخن میگوید. با تصاویری از زیبایی معشوق و حالاتی از دیدن او در خواب و خیال، شاعر به عشق و شوق خود نسبت به یار، که به او نزدیک شده است، اشاره میکند. در پایان، او به مقام و جایگاه خود، یعنی نزد یار و در آستان او، به نوعی تقبیل و احترام پرداخته و به حال و هوای روحانی آن اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.