ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
روی و موی دلکشت لیل و نهار آرزو
خون دل از ناله ام جوشد چو شاخ ارغنون
بی گل روی تو ای رنگین بهار آرزو
نیست در سر کار نازت رحمی ای بیدادگر
کرده ای داغ مرا لوح مزار آرزو
دیده ای جایی نهالی بر دهد جای دگر
نخل قدش در دلم آورده بار آرزو
ای که پروازت چو گل دائم به بال رنگ و بوست
جبر بر خود کرده ای در اختیار آرزو
تا چو بوی گل مجرد می توانی شر مکن
غنچه ی دل خار پشت از خار خار آرزو
بارها گفتیم نورس بردباری تا به کی
پشت طاقت گشت خم در زیر بار آرزو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و جذبه محبوبش سخن میگوید و آرزوهایش را به تصویر میکشد. او با حسرت از دلی دردناک و غمگین یاد میکند که به خاطر دوری و ناز محبوب پر از آرزوهای ناکام است. شاعر ناتوانی روحی خود را در برابر بیرحمی محبوبش ابراز کرده و به بار سنگین آرزوهایی اشاره میکند که بر دوشش سنگینی میکند. در پایان، او از صبر و استقامت خود در برابر این دردها و چالشها سخن میگوید و به پرسشهای بیپاسخ خود ادامه میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.