ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
روی و موی دلکشت لیل و نهار آرزو
خون دل از ناله ام جوشد چو شاخ ارغنون
بی گل روی تو ای رنگین بهار آرزو
نیست در سر کار نازت رحمی ای بیدادگر
کرده ای داغ مرا لوح مزار آرزو
دیده ای جایی نهالی بر دهد جای دگر
نخل قدش در دلم آورده بار آرزو
ای که پروازت چو گل دائم به بال رنگ و بوست
جبر بر خود کرده ای در اختیار آرزو
تا چو بوی گل مجرد می توانی شر مکن
غنچه ی دل خار پشت از خار خار آرزو
بارها گفتیم نورس بردباری تا به کی
پشت طاقت گشت خم در زیر بار آرزو