تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
بی قیامت بسته شد آیین محشر بر زمین
بس که خاک از پرتواش آیینه آیین گشته است
شد زعکسش یوسفستانی مصور بر زمین
در بهشت جلوه از جوش طراوت می زند
سایه ی آن سرو بالا موج کوثر بر زمین
هر سحر چون پرتو از رشک مه رخسار او
می زند آیینه را خورشید خاور بر زمین
بی تو ای آرام جان افتاده در صحن چمن
از طپیدن های دل سرو و صنوبر بر زمین
ز آتشین اشکی که رقص شعله دارد در نظر
می چکد از دیده ام خون سمندر بر زمین
داده ای از حرص تا سامان طوفان خاک را
گشته ای در آبروی خود شناور بر زمین
بس که نخلستان ناوک گشت نورس پیکرم
سایه ی من گسترد فرش مشجر بر زمین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجلی زیبایی و نورانی بودن محبوبش سخن میگوید، جایی که سایه او بر زمین به مانند زیباییهای بهشتی تصویر شده است. او با استفاده از تصویر یوسف و بهشت، به وصف تأثیر مثبت و شگفتانگیز محبوب بر جهان پیرامونش میپردازد. در عین حال، احساسات عمیق اندوه و longing که ناشی از دوری محبوب است، در این شعر به وضوح احساس میشود. شاعر با استعارههایی چون "آتشین اشک" و "رقص شعله"، به عمق عشق و درد خود اشاره میکند و در نهایت به زیبایی شخصیت خود در میان نخلستان نورس اشاره میکند که شان و مقامش را منعکس میسازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
خط ز خجلت کم کشد در روز محشر بر زمین
هر طرف جولان کند آن نازپرور بر زمین
ریزد از پای نگارین رنگ محشر بر زمین
بس که در یک جا ز شوخی ها نمی گیرد قرار
[...]
در دیار همتم فرش است گوهر بر زمین
افکند یاقوت را دستم چو اخگر بر زمین
در هوای عل میگونش شراب رنگ گل
ترسم از موج تپش ریزد ز ساغر بر زمین
می رسد افتادگان را فیض عالی همتان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.