تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
بی قیامت بسته شد آیین محشر بر زمین
بس که خاک از پرتواش آیینه آیین گشته است
شد زعکسش یوسفستانی مصور بر زمین
در بهشت جلوه از جوش طراوت می زند
سایه ی آن سرو بالا موج کوثر بر زمین
هر سحر چون پرتو از رشک مه رخسار او
می زند آیینه را خورشید خاور بر زمین
بی تو ای آرام جان افتاده در صحن چمن
از طپیدن های دل سرو و صنوبر بر زمین
ز آتشین اشکی که رقص شعله دارد در نظر
می چکد از دیده ام خون سمندر بر زمین
داده ای از حرص تا سامان طوفان خاک را
گشته ای در آبروی خود شناور بر زمین
بس که نخلستان ناوک گشت نورس پیکرم
سایه ی من گسترد فرش مشجر بر زمین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.