شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبان
چیده ام چندین نمکدان از ته دل تا زبان
بندبندم غوطه در شکّر چو نیشکّر زند
یافت کام از حرف آن شیرین شمایل تا زبان
از دلیل قاطعش هر بوالهوس ملزم شود
در دهان زخم شد شمشیر قاتل تا زبان
در فغان نه قبّه ی افلاک پیچد چون جرس
ناله انشا می کند ز آن آهنین دل تا زبان
شد عبیر افشان نفس چون سنبل جنت مرا
نکته ای سر کرد از آن مشکین سلاسل تا زبان
هر دم از حرف در گوش تو ای طوفان حسن
همچو مژگان زد گهر جوش از لب دل تا زبان
مدّ آهم شد به لب فواره ی آب حیات
شد به حرف لعل سیراب تو قائل تا زبان
حاصل تحصیل خود تحصیل حاصل یافتیم
شد پی نقد وصال او محصل با زبان
قاف تا قاف جهان حسنش مسخر کرده است
بر پریزادان فکرم گشت مایل تا زبان
از جرس جنبانی دل موج لیلی زد لبم
ناقه ی اندیشه ام را بست محمل تا زبان
دارد از اعجاز معنی دعوی پیغمبری
آیه ی فرقان فکرم کرد نازل تا زبان
از فروغش بی سخن نورس دو عالم روشن است
گوهر اندیشه ام را گشت حامل تا زبان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیبایی و شیرینی کلام محبوبش میپردازد و تأثیر آن بر روح و جانش را بیان میکند. او به قدرت کلام محبوب اشاره میکند که هر بوالهوس را تحت تأثیر قرار داده و تأثیرات عمیقی بر دل و افکارش دارد. با تشبیهات گوناگون، احساسات خود را نسبت به محبوب به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق او چنان سوزناک و شیرین است که جان او را سیراب میکند. شاعر از آیات روحبخش و اعجاز کلام محبوب سخن میگوید و در پایان به روشنایی و روشنی افکار خود از این عشق اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.