به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
چراغ بزم ما از جنبش دامان شود روشن
گل نظاره از خورشید حسنت رنگ می بازد
تو چون بی پرده گردی دیده ی حیران شود روشن
به آیینی که می تابد زپیکان برق خونریزی
به خون غلطیدن دلها از آن مژگان شود روشن
نظربازی به روی برق چشم دانه ام دارد
چراغ دل مرا زان آتشین جولان شود روشن
چراغ چهره روشن تر نماید زلف شبرنگش
ز لفظ کفر اینجا معنی ایمان شود روشن
فروزان شد از سیلاب اشکم شمع رخسارش
چراغ ناخدا از روغن طوفان شود روشن
به دورش می کند درس مرا پای بتان از بر
سواد آرزو از خط مه رویان شود روشن
صفا منظور از این آب گل آلودم چرا باشد
چو گرد تن فشاند از خویش چشم جان شود روشن
نفس در بزم تن روشن چراغ زندگی دارم
سرای هر کس از آمد شد مهمان شود روشن
ز شاهان سربلند از ترک ابراهیم ادهم شد
چراغ دولت از افشان دامان شود روشن
به تر دستی بزرگان می کشند از ریگ چون روغن
چراغ کم کسی امروز در ایران شود روشن
چراغ هر عیاری امتحان نورس بر افروزد
که مقدار گهر در کفه ی میزان شود روشن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و از تأثیرات آن بر دل و جان عاشق سخن میگوید. او اشاره میکند که نگاه معشوق مانند شمعی روشن، دلها را به شوق میآورد و زندگی را پرنور میکند. زیبایی معشوق، زندگی را با خوشیها و اشکها آمیخته و چراغ دل را روشن میسازد. در ادامه، شاعر به مقام والای بزرگان و تأثیر آنها در زندگی اشاره میکند و بر ارزش گوهری که در دل افراد هست، تأکید دارد. در نهایت، تمام این زیباییها و ویژگیها به روشنایی و روشنگری در زندگی انسانها مرتبط میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.