تکیه بر لطف الهی دارم
ناز بر مسند شاهی دادم
می زند موج محیط کرمش
چه غم از نامه سیاهی دارم
چهره ی رنگ اگر اشک من است
رنگ از عشق تو گاهی دارم
بحر حسن تو چه طوفان دارد
کشتی دل به تباهی دارم
جان چه باشد که به آن درمانم
جان من هر چه تو خواهی دارم
صید کلکم شده آن غیرت مهر
ماه در شست چو ماهی دارم
حرف خطم به لب خوبان است
آب حیوان به سیاهی دارم
کی شوم متعظ از نهی رقیب
تو به چون من ز مناهی دارم
می کنم در بغل یار نزول
نورس آیین سپاهی دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تکیه بر لطف الهی و عشق معشوقاش اشاره میکند. او از غم و مشکلات زندگی نمیهراسد و با وجود چهرهی رنگین خود، عشق معشوق را در دل دارد. در بطن عشق، شاعر کشتی دلش را در طوفان احساسات میبیند و جانش را به معشوق میسپارد. او به غیرت مهرش اشاره کرده و میگوید که به خاطر محبت و عشق به معشوق، از موانع غافل است. در نهایت، او زندگیاش را با وجود معشوق، همچون آیین سپاهی میداند که به آن افتخار میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.