نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۵

تکیه بر لطف الهی دارم

ناز بر مسند شاهی دادم

می زند موج محیط کرمش

چه غم از نامه سیاهی دارم

چهره ی رنگ اگر اشک من است

رنگ از عشق تو گاهی دارم

بحر حسن تو چه طوفان دارد

کشتی دل به تباهی دارم

جان چه باشد که به آن درمانم

جان من هر چه تو خواهی دارم

صید کلکم شده آن غیرت مهر

ماه در شست چو ماهی دارم

حرف خطم به لب خوبان است

آب حیوان به سیاهی دارم

کی شوم متعظ از نهی رقیب

تو به چون من ز مناهی دارم

می کنم در بغل یار نزول

نورس آیین سپاهی دارم