مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
نظاره را از طره اش یک دشت سنبل در بغل
می آید آن رشک قمر از دفتر مدنظر
طومار کاکل بر میان فرد تغزل در بغل
خطش نهد گر بوسه را تعلیق ها در آستین
از ناز اما لعل او دارد تعلل در بغل
از بس که محو نشاه از کیفیت چشم تو شد
باشد دل پرخون مرا چون شیشه ی مل در بغل
از بند بندم همچو نی از بس فغان گل می کند
هر قطره اشکم را بود فریاد بلبل در بغل
برآستانش روز و شب دارم چو جان در آستین
نورس به تقبیلش مرا باشد تقبل در بغل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و جذابیت معشوق به توصیف میپردازد و ترکیبی از احساسات عاشقانه و اندوه را به تصویر میکشد. معشوقی با هیکل دلربا و چهرهای چون قمر، نگاهها را مجذوب خود کرده است و شاعر از تأثیر عمیق چشمان او بر دلش سخن میگوید. او به شدت درگیر محبت و دلدادگی است و گریههایش نیز نمادی از عشق و درد درونیاش به شمار میآید. شاعر از احساساتی چون فراق و شوق دیدار نیز صحبت میکند و در نهایت میگوید که همیشه در حضور معشوق، جانش را در آستین دارد و انتظار تقرب به او را میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.