تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمال
نسخه ای برداشتم از روی هر صاحب جمال
از کمال رتبه ی خودآدمی غافل بود
از جمال خویش باشد بی خبر صاحب جمال
اکثر این دانش پناهان دین به دنیا داده اند
می خورد افزون فریب از راه زر صاحب جمال
تازه گردد شاخ گل هر جا به آبی می رسد
بیشتر دارد به چشم تر نظر صاحب جمال
چون شود چسبان مشقت سفته می گردد کمر
دارد از آمیزش هر خس خطر صاحب جمال
بیشتر پروانه شمع هنر خوبان شوند
آدمی گردد به معنی از هنر صاحب جمال
پاکتر دامن مرا از آب و از آیینه است
دارد از چشم و دل نورس خبر صاحب جمال


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.