گنجور

 
نورس دماوندی

رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلال

نا دیدن جمال توباشد مرا ملال

از سینه بس که آه کشیدم زهجر تو

از غم گداخت جسم و کمر گشت همچو دال

بسیار عاشقان ز برای تو در جهان

کردند جان و مال و تن و خود خود حلال

هجرت ز بس گداخته جسم نزار را

از لاغری نموده تن از ضعف چو هلال

این یک نفس که هست به تن از فراق تو

باری است بس گران شده بر جان من وبال

شام فراق هجر تو گردد بدل به صبح

امیدوارم از نظر لطف ذوالجلال

 
 
گوهر
عنصری

شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی

وانگه هزار سال بملک اندون ببال

مسعود سعد سلمان

ای اختیار ایزد دادار ذوالجلال

تاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال

مسعود شهریاری کز فر عدل تو

بر ملک روزگار چو نام تو شد به فال

کرده نهال جاه تو را دست مملکت

[...]

سوزنی سمرقندی

هست از سفال جامه سیکی برآمده

اندر سفال جامه سیکی بود حلال

نی نی نه نه نه نی نه نی نی به هیچ وقت

لا لا لا لا لل لا لا لا لا به هیچ حال

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
عراقی

توحید لایزال نیاید چو در مقال

روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال

مولانا

ترجیع کن که آمد یک جام مال مال

جان نعره می‌زند که بیا چاشنی حلال

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه