گنجور

 
نورس دماوندی

در این چمن نکند هر که اختیار تعلق

کشیده دامن خود را ز خار زار تعلق

گشاد نقش مراد از بساط دهر چه جویی

دوشش زدانگه نشد در جهان دو چار تعلق

قدم به کام نهنگ است و دام حلقه ی گرداب

زهی محیط خطر بحر بی کنار تعلق

به دستیاری توفیق نیست کندنش آسان

چنین که ریشه به دل کرده خار خار تعلق

زنقش جوهر بینش چه سادگی که نداری

چو تیره آینه ی نورس از غبار تعلق