هر چند در گوش حبابی است معلق
در چشم ترم قطره آبی است معلق
ریحان خط نورس آن طرف بناگوش
از کعبه ی روی تو کتابی است معلق
خونابه فشان این دل آویخته از زلف
برآتش رخسار کبابی است معلق
تا تاب خورد جان من آن سنبل کاکل
چون سلسله زلف طنابی است معلق
جوشی که بر آن لب زده تبخال به چشمم
یک قطره می از جام شرابی است معلق
تا ترک نگاه تو نهد پای تطاول
سرحلقه ی آن زلف رکابی است معلق
بر یاد گل روی تو اشک از مژه ی تر
هر قطره چو مینای گلابی است معلق
دل گشته نگون سار از آن طره ی مشکین
در کوچه آن زلف خرامی است معلق
نورس جگر تشنه از او حاصل ما شد
بحر فلک سفله سرابی است معلق



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای معلق و ناپایدار عشق میپردازد. او از تصویری از دل و زلف محبوب سخن میگوید که همچون اشیاء معلق در حال حرکت و تغییر هستند. احساساتی همچون شوق و دلتنگی در دل شاعر به وجود آمده و تصاویر زیبایی از نظاره کردن محبوبش ترسیم میشود. در نهایت، شاعر از این معلق بودن و عدم ثبات در احساساتش سخن میگوید، و به نوعی حسرت و فقدان را در این تصاویر زیبا به نمایش میگذارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.