بس که چشمش نسخه ها تالیف کرد از باب ناز
از نگه مژگان رسا تر گشت در آداب ناز
بس که موج عشوه ی طوفان نگاهش می زند
کشتی ام چون مردمک افتاده در گرداب ناز
طایر جان بال بر هم زد چو زد مژگان به هم
ریخت خون عالمی چشمش به استصواب ناز
هر نگاهش حل مشکل عقده ی امید را
هر سر مویش چو مژگان فاتح ابواب ناز
دود آهم سرمه ی چشم تغافل می کند
ناله ام را کرده است افسانه بهر خواب ناز
بهر صید ماهی دل با کمند دام زلف
کرده از مژگان مهیا نرگسش قلاب ناز
تا که گیرد ارتفاع آفتاب عارضش
دل به کف از خال آن لب دارد اُصطرلاب ناز
همچو دل نورس ز سحر تازه ی انشای لطف
از خط و خالش کند آیینه استکتاب ناز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.