شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
خاتم فرمان دانش مهر خاموشی بود
بس که رم از اختلاط آشنایان کرده ام
یاد یاران وحشی دشت فراموشی بود
از جواهر سرمه ی کس نیست عباسی لباس
مردم چشم مرا پوشش خطا پوشی بود
خاک کویش ارغوانی می کند هر نو بهار
اشک لعلی رنگ ما خون سیاووشی بود
بی خود از یاد مکیدن های خود دارد مرا
گرد خط بر لعل او داروی بیهوشی بود
پله ی رعنایی او بس که بالا می گرفت
سایه اش را در چمن با سرو همدوشی بود
گرنهان نازکش نورس نمی آید به بر
با خیالش خاطر ما را هم آغوشی بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.