شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
خاتم فرمان دانش مهر خاموشی بود
بس که رم از اختلاط آشنایان کرده ام
یاد یاران وحشی دشت فراموشی بود
از جواهر سرمه ی کس نیست عباسی لباس
مردم چشم مرا پوشش خطا پوشی بود
خاک کویش ارغوانی می کند هر نو بهار
اشک لعلی رنگ ما خون سیاووشی بود
بی خود از یاد مکیدن های خود دارد مرا
گرد خط بر لعل او داروی بیهوشی بود
پله ی رعنایی او بس که بالا می گرفت
سایه اش را در چمن با سرو همدوشی بود
گرنهان نازکش نورس نمی آید به بر
با خیالش خاطر ما را هم آغوشی بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف معشوق خود میپردازد و از زیباییها و ویژگیهای او صحبت میکند. او به عیوب و کمبودهای خود اشاره کرده و از حال و هوای غمانگیز ناشی از جدایی از یاران قدیمی و حسرت بر یاد آنها میگوید. همچنین از عشق و جذبه معشوق به عنوان دارویی برای بیخود شدن و فراموشی اشاره میکند و بیان میکند که حضور او همچون سایهای است که در چمن با سروها همچشمی میکند. شاعر در نهایت به جذبه و اثرگذاری عشق خود اشاره میکند که برایش آرامش و همنشینی به ارمغان میآورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود
بعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود
بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزود
در مزاج من خودی داروی بیهوشی بود
ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دم
[...]
شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
راحتی گر هست در خواب فراموشی بود
لب چو کردی آشنای می، لب پیمانه باش
در سر مستی سخن داروی بیهوشی بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.