شوخم از خط قماش و دیگر شد
اطلس چهره اش مشجر شد
نیست اکیسر جز محبت دوست
خاکم از عشق آب گوهر شد
یار از گریه ام کشید به بر
بحر و بر اشک را مسخر شد
چشمه ی چشمم از خیال لبش
چهره پرداز حسن کوثر شد
تا کنم درس لطف جان تکرار
قند لعل لبش مکرر شد
دورش آخر کشید سر به فلک
هر که را درس دانش از بر شد
سایه افکند بر سرم تیغش
دل به خون غمم شناور شد
دست بر داشتن زهر دو جهان
بهر پرواز من دو شهپر شد
پرتو مهر می کشد ز برش
سر چو با خاک ره برابر شد
مهر شد کیمیای آب و گلم
کف خاک طلای احمر شد
پا ز سر ساختم به راه وفا
نورس این دست راه من سر شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و محبت میپردازد و زیباییهای محبوبش را با تصاویری پرشور و تخیلی به تصویر میکشد. او میگوید که عشق، او را از حالت عادی خارج کرده و وجودش را به گوهر و طلا تبدیل کرده است. محبت یار چنان قدرتی دارد که آثار آن در تمام جنبههای زندگیاش مشهود است و او را به والاییهای تازهای میرساند. در انتها، شاعر با عزم و استقامت در عشق، خود را به راه وفا و پایبندی متعهد میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.