نی بی تو به نوایی نرسد
فکر نامرد به جایی نرسد
همچو کشکول شکم پر سازد
نعمت شه به گدایی نرسد
سنگ کم را چو نباشد مقدار
گهر دون به بهایی نرسد
چشم بر خون دل من دارد
ناخن غم به حنایی نرسد
مست را نشئه آگاهی نیست
درد غافل به دوایی نرسد
کند چون شست به دل ترک نگاه
چشم دارم که خطایی نرسد
لطف تحسین نکند استقبال
سخنت گر به ادایی نرسد
شاه گیریم به سر پنجه ی خویش
گر به گیسوی رسایی نرسد
پای کم شیوه ی نامرد بود
قدم سست به جایی نرسد
نورس آن کس که به دادت نرسید
نیست ممکن به جزایی نرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ناکامیها و نرسیدنها در زندگی میپردازد. او از بیکسی و بیچیزی میگوید و به این نکته اشاره میکند که بدون عشق و محبت، وجود انسان به نوایی نمیرسد. همچنین، منتقدانه به وضعیتی نگاه میکند که در آن نعمتهای بزرگ فقط به دست گداها نمیرسد و افرادی که از ارزشهای واقعی بیبهرهاند، از ثمرات معنوی محروم خواهند ماند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به اهداف و مقامات بزرگ، نیاز به تلاش و ثبات وجود دارد و هرگونه سستی و غفلت انسان را به جایی نمیرساند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.