تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
آستین از اشک گلگون دامن الوند کرد
در نظر مژگان اشک آلوده را شاخ نبات
از شکر خند مکرر آن لب چون قند کرد
اتصالش را دهد صورت مگر پیوند وصل
چون جدایی ها جدا بند مرا از بند کرد
پاکبازانت به بوی پیرهن قانع شوند
خاطر از پیغام خشکی می توان خرسند کرد
آن که از موی کمر کوه سرین را می کنند
خون ما را با غرور حسن هم پیوند کرد
قتل عام زادگان فکر کج فهمان کنند
داغ ما را اختلاط خونی فرزند کرد
نورس از تسلیم من ناصح به خود بالیده است
همچو پندارد که دردم را علاج از پند کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.