عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
جام لبریزی بود خورشید از صهبای صبح
روی کار اطلس افلاک روشندل بود
دیده ی پندار تصویرست بردیبای صبح
خار در پا رفته نظاره مژگان را مکن
کز گل فیض است رنگین دامن صحرای صبح
ساحل این لُجّه ی فیاض باشد آفتاب
تا چه باشد آب و تاب گوهر دریای صبح
نیست جز صدق و صفا پیرانه ی روشن دلان
آمد این تشریف والا هست بر بالای صبح
نامه ی عصیان سفید آه سحرگاهی کند
خط ظلمت محو سازد خانه ی انشای صبح
زیرسنگ خواب غفلت دامن مژگان ماست
کرد بخت عالمی بیدار اگر غوغای صبح
از دم پیران گشاید عقده ی کار جوان
می کند خورشید عالم گیری از بالای صبح
عالمی در زیر عطف دامنش آسوده اند
بس رسا افتاده نورس خلعت والای صبح



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ زیبایی و تازگی صبح و تأثیرات آن بر زندگی و دل انسانهاست. شاعر از قدرت و جلال صبح سخن میگوید که مانند مینای شادی در حال نوشیدن است و با طلوع خورشید، جهان به زندگی و شور و شوق میافتد. صبح، نمادی از صفا و صداقت است که غفلتها را میزداید و فرصتی برای بیداری و شروع دوباره فراهم میآورد. در این فضا، بیداری جوانان و حضور پیران با تجربه به تصویر کشیده میشود که هریک در این چرخهٔ زندگی نقش دارند. در نهایت، صبح به نمادی از امید و روشنایی تبدیل میشود که همه جا را در بر میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سیم اشکم صیقل آیینه گلهای صبح
می توان دیدن خیال رویت از سیمای صبح
ظلمت دل شسته نوری از جبینش می دهد
در بغل آیینه ای دارد گل رعنای صبح
آسمان پنداری از گرد ره او می رسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.