بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
زنده رود دیده را هم چشم جیحون کرده است
در غبار خاطر از حیرت فرو رفتم به خاک
تا زگنج آیینه را حسن تو قارون کرده است
از شمیم سنبل خطش به گلشن عندلیب
بوی گل را از حریم باغ بیرون کرده است
جوهر آیینه از عکسش رگ یاقوت شد
با تبسم تا چها آن لعل می گون کرده است
شرم حسنش غنچه می سازد گل خورشید را
چون شفق تا چهره را از باده گلگون کرده است
می کشد از ضعف در بر سایه ی مژگان مرا
بس که چشم یار بیمارم به افسون کرده است
سرمه گون شد روزم از چشمی که شوق دیدنش
عکس لیلی را نگه در چشم مجنون کرده است
نورس امشب در سواد سینه بر هفت آسمان
ناله ام با آه تمهید شبیخون کرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در وصف زیبایی و جذابیت محبوب است که تاثیر عمیقی بر دل و جان شاعر دارد. شاعر از زندهرود و زیباییهای طبیعت برای بیان احساسات خود بهره میبرد و به نوعی از زیبایی محبوب و اثر آن بر روح و جسمش سخن میگوید. او تحت تأثیر انگشتان محبوب و شوق دیدار، حالتی از حیرت و شگفتی را تجربه میکند که افکارش را به هم میریزد و حتی روزش را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر بیان میکند که این زیبایی و عشق به محبوبش او را به سوی آسمان و آرزوهایش سوق میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است
مهره مومی است در سر پنجه او آسمان
آن که حال ما اسیران را دگرگون کرده است
قمری ما از پریشان ناله های دلفریب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.