توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
لعل لب او زخط غاشیه بر دوش ماست
نقطه ای از کلک ما ست حرف ازل تا ابد
راز دو عالم نهان در لب خاموش ماست
شیشه ی دل را شکست طره ی میگون یار
کاکل ترسا مگر باده ی سرجوش ماست
چون ورق گل نداشت قصه لعل لبش
زمزمه ی عندلیب خواب فراموش ماست
رشته ای از ساز ماست سلسله ی کاینات
دایره نه سپهر حلقه ای از گوش ماست
چاره ی ما را نکرد رطل می پرتکال
گردش چشم سیاه راهزن هوش ماست
غنچه تنگ دهان هیچ نشد بو کنیم
دسته ی ریحان زلف بار چو بردوش ماست
شبنمی از باغ ماست آیینه ی نه چمن
کاسه ی هفت آسمان در ته سرپوش ماست
ناله ی دل بی اثر کوشش ما بی ثمر
قاتل نورس مگر شوخ جفا کوش ماست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای محبوبش و تأثیر آن بر دل و جان خود میپردازد. او از لعل لب یار و راز نهان در خاموشیاش سخن میگوید و زیباییهای او را به طبیعت و کائنات گره میزند. دلش به خاطر رفتارهای یار شکسته و از ناتوانی در نمایش احساسات خود مینالد. در این میان، غنچهای که نمیتواند عطر خود را منتشر کند و نالههای دلش بیاثر باقی میماند، به عمق حسرت او میافزاید. شاعر به نوعی در دام عشق گرفتار آمده و با اشاراتی به می و زلف یار، حال و روزش را به تصویر میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.