گنجور

 
نورس دماوندی

مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است

در چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است

روبه‌رو گردیدنت با این چنین سرکش خطاست

کز شهاب آه گردون خون ناوک خورده است

تندرست امروز یک کس بر فراش خاک نیست

هر که را می‌بینم از خلق جهان آزرده است

سر ز پای خویش نشناسم چو کوی مهر و ماه

بس که در آزار من ایام پا افشرده است

می‌دود گنبد زنان بر سر مرا بی‌اختیار

آسمان سفله پنداری نمایی خورده است

قرص ماه و مهر در خون شفق جنبانده‌اند

روزی از خوان فلک ما را جگر یا گرده است

زخم مأموری بود نورس بر آن پاشیده مُشک

بر طَبَق گل را مپنداری که از زر خورده است

 
 
گوهر
صائب

هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است

پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را

از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است

در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن

[...]

جویای تبریزی

عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده است

متن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است

بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده است

مردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است

گردش افلاک از بس بی نظام افتاده است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جویای تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه