گنجور

 
صائب

هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است

پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را

از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است

در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن

فکر بلبل غنچه را سر در گریبان برده است

بوی خون می آید امروز از لب میگون یار

تا به یاد او که دندان بر جگر افشرده است؟

در غریبی وا شود صائب دل ارباب درد

غنچه ما تا بود در بوستان پژمرده است

 
 
 
زنده‌رود
جویای تبریزی

عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده است

متن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است

بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده است

مردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است

گردش افلاک از بس بی نظام افتاده است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جویای تبریزی
نورس دماوندی

مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است

در چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است

روبه‌رو گردیدنت با این چنین سرکش خطاست

کز شهاب آه گردون خون ناوک خورده است

تندرست امروز یک کس بر فراش خاک نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه