نور چون مهر پردهدار من است
آبرو چون گهر حصار من است
بس که صاف است سینهام با خلق
عقدهی هر دلی به کار من است
تند هر جا که بوی گل آید
رد جولان شهسوار من است
از ره حرف وا شود گاهی
قفل ابجد دهان یار من است
میکشم بادهی لب لعلش
خطّ او موسم بهار من است
دست فکرت از این حنا رنگین
سِحر معنی کف نگار من است
کشتی عالمی است طوفانی
دل دریا مگر کنار من است
طارح مطلع هلالی لب
خال موزون لعل یار من است
آنچه گردد نقاب چهرهی فکر
پردهی چشم اشک بار من است
دم زدن لب ز مدعا بستن
مَثَل جبر و اختیار من است
نورس آشفته زلف و کاکل یار
چهرهپرداز روزگار من است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و زیبایی محبوبش میپردازد و حال و هوای دلش را در این رابطه بیان میکند. نور و آبرو را به محبوب خود نسبت میدهد و از پاکی سینهاش سخن میگوید که گویی مطرحکننده همه دردها و عقدههاست. او از بوی گل و زیباییهای زندگی یاد میکند و عشقش را به بادهای خوشبو تشبیه میکند که روحش را شاداب میسازد. دلش در میان طوفانهای زندگی، به آرامش نیاز دارد و نقش محبوبش را در این آرامش و شادی نمیتواند نادیده بگیرد. شاعر با تکیه بر تصاویری از زیبایی و عشق، فضای احساسی عمیقی را ترسیم میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.