کسیکه عشق تو بر نقد دل شدش صراف
چو زرخالص از هر غشی نماید صاف
اگر تو طالب اکسیر عافیت هستی
مسوز سیم و زر عمر ز آتش اخلاف
نهی بکوره اسراف نقد و نسیه بچند
خدای دوست نمیدارد اینقدر اسراف
ترا ببوته چه حاجت ز کردن زیبق
بملح ساجی و گوگرد سرخ فرش و لحاف
به تند و شورقناعت بکش تو زیبق نفس
که کیمیای تو اینست و نیست این بگزاف
نظر ز سیم و زر قلب ناکسان دربند
بدار ضرب محبت چونور شو صراف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اهمیت عشق و محبت میپردازد و میگوید که کسی که به عشق دل بسته است، میتواند به راحتی از ناخالصیها و مشکلات زندگی عبور کند. او به جستجوی آرامش و عافیت اشاره میکند و میگوید که نباید عمر و سرمایه خود را صرف چیزهای بیارزش کرد. شاعر به پرهیز از اسراف و ولخرجی تاکید میکند و میگوید که خداوند این اسراف را دوست ندارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به خوشبختی، نیازی به لوازم تجملاتی نیست و باید بر روی حب و محبت تمرکز کرد. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که با دوری از خساست و ناامیدی، محبت را در دل خود بپروراند.
هوش مصنوعی: کسی که عشق تو به قلبش تأثیر گذاشته و آن را به مانند سکهای خالص و بدون نقص کرده است، به روشنی و خلوص در دلش نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال سلامت و آرامش هستی، خود را درگیر مال و ثروت نکن و عمرت را به خاطر حرص و طمع سوزان نکن.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که خداوند دوست ندارد که انسانها در مصرف داراییها، چه به صورت نقد و چه به صورت نسیه، اسراف کنند. به عبارت دیگر، درست نیست که افراد به طرز زیادهروی در خرج کردن بپردازند و باید در استفاده از نعمتها اعتدال را رعایت کنند.
هوش مصنوعی: نیازی نیست که تو برای زیبایی خود از مواد گرانقیمت و خاص استفاده کنی. زیبایی تو فراتر از این چیزهاست و نیازی به زینتهای مصنوعی نداری.
هوش مصنوعی: برای آرامش و رضا در زندگیات، به نفس خود سخت نگیرد و احساس رضایت داشته باش، چرا که این، گوهر با ارزشی است که در وجود تو نهفته است و هیچ چیز بیاهمیت و بیمفهوم نیست.
هوش مصنوعی: نگاه خود را از ثروت و مال اندک مردم عادی دور نگهدار و با محبت و عشق به دیگران مانند یک صراف با ارزشی که در دست دارد، رفتار کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصاف
ز مرغزار برون آ و صفها بشکاف
به مدحت آنچ بگویند نیست هیچ دروغ
ز هر چه از تو بلافند صادقست نه لاف
عجب که کرت دیگر ببیند این چشمم
[...]
نه هر که قوّت بازوی منصبی دارد
به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت
ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف
دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صاف
اگر رسد به تو این آرزو زهی الطاف
به از کدورت زهد ریاست باده صاف
بیار باده که بالای طاعت است انصاف
کجاست خانه آن ماه خانگی که کنیم
ز شوق صاحب خانه به گرد خانه طواف
غلام پیر مغانم که لطف مشرب او
[...]
نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف
به عذر توبه دگر خویشرا مدار معاف
ز چاک پیرهنم دوختن چه سود ایدل
مرا که گشته ز تیغ فراق سینه شکاف
شکست قلب همه اهل عشق مژگانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.