بیا ای از رخت چشم بدان دور
مکن از خویش نیکان را تو مهجور
کنون کز ساغر عشرت شدی مست
چنین ما را بغم مگذار مخمور
ز رویت چشم هرگز برنداریم
که ما را در نظر هستی تو منظور
توان مستور مهرت داشت در دل
اگر ماندی می اندر شیشه مستور
مرا مستی ز لعل و چشم ساقیست
نه از جام بلور و آب انگور
دلی دیگر نمی بینم در این شهر
که نبود از غم هجر تو مسرور
ز رویت تافته تا نور نوری
تجلی زار گشته عالم از نور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبوب خود خطاب میکند و از دوری او ابراز ناراحتی میکند. او میگوید که برای خوبان خود نباید مهجور و بیمحبت باشند. شاعر به مستی عشق و شوق اشاره میکند و میخواهد که محبوبش او را غمزده نگذارد. او این احساس را با بیان اینکه چشم و روی محبوبش را هرگز فراموش نخواهد کرد، تقویت میکند. همچنین شاعر میگوید که عشق و محبتش به محبوبش را در دل دارد و این عشق را با نوشیدنی و مستی از معشوقش ربط میدهد. او در نهایت از غم دوری محبوبش میگوید و بر نور و زیبایی محبوب تأکید میکند که جهان را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: بیا و از چهرهات برم را دور نکن، نیکان را از خود دور میسازی.
هوش مصنوعی: حالا که از جام شادی سرمست شدهای، ما را با غم و اندوه خود آزرده نکن.
هوش مصنوعی: ما هرگز از زیبایی چهرهات چشم برنمیداریم، زیرا تو در نظر ما حقیقت وجودیامان هستی.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو در دل من باقی بماند، میتوانم رازها و احساسات درونم را مثل مایع در شیشهای پوشیده نگه دارم.
هوش مصنوعی: مست شدن من به خاطر زیبایی و نگاه ساقی است و نه به خاطر شراب در جام بلورینی.
هوش مصنوعی: در این شهر دیگر دلی نمیبینم که از غم دوری تو خوشحال باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و نوری که از چهرهات میتابد، جهان به وضوح و درخشش آمده و همه چیز از نور تو روشن شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دهقان کدیور گفت انگور
مرا خورشید کرد آبستن از دور
کمابیش از صد وهفتاد شد روز
بدم در بستر خورشید پر نور
میان ما، نه عقدی، نه نکاحی
[...]
بهین شکلیست ایشان را مدور
چنان چون بهترین لونی منور
اگر شیری اگر میری اگر مور
گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی بجان خویشتن کن
که مورانت نهند خوان و کنند سور
زهی دست وزارت از تو با زور
ندیده چشم گیتی چون تو دستور
ربیب الدین و دولت ای ز رایت
گرفته دین و دولت حظ موفور
به تو بنیاد دولت سقف مرفوع
[...]
اگر چون زر نخواهی روی عاشق
منه بر گردن چون سیم سنگور
جهان از زشت قوادان تهی شد
که حمال فقع باید همی حور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.